تبلیغات
وبلاگ یاران شهدا - خاطرات رزمندگان از ماه رمضان در جبهه

وبلاگ یاران شهدا

چرا فراموشی گرفتیم

 

خاطرات رزمندگان از ماه رمضان در جبهه

 

نوع مطلب :رفتار و منش ،زندگینامه ،

نوشته شده توسط:یار شهدا

افطاری بهشتی

ما در دوران اسارت جزو مفقودین بودیم یعنی نه ایران از ما خبر داشت و نه صلیب سرخ جهانی نام ما را ثبت كرده بود. به همین جهت مشكلات ما از سایر اسرا بیشتر بود. هیچ نام و نشانی از ما در جایی نبود. عراقی ها به ما خیلی سخت می گرفتند جز ارتباط و اتكال به خدا هیچ راهی نبود تنها امیدمان استعانت خداوندی بود یكی از راه های تحكیم ارتباط الهی بحث نماز و روزه بود بچه هایی كه با ما در اردوگاه 12 و 18 بودند تقریبا ماه رجب و ماه شعبان را در استقبال از ماه رمضان روزه می گرفتند هر چند كه روزه گرفتن و نماز خواندن حتی به صورت فرادی جرم بود.


بارها اتفاق می افتاد كه هنگام نماز دژخیمان بعثی به بچه ها حمله می كردند و جهت آنها را از قبله تغییر میدادند و نماز را بهم می زدند حتی یك شب مجبور شدیم نماز مغرب و عشا را به حالت خوابیده و زیر پتو به جا بیاوریم. روزه گرفتن جرم سنگین تری بود بچه ها غذای ظهر را می گرفتند و در یك پلاستیك می ریختند چهار گوشه آن را جمع كرده و گره می زدند سپس این غذا را در زیر پیراهن خود پنهان می كردند و افطار میل می نمودند اگر موقع تفتیش از كسی غذا می گرفتند او را شكنجه میدادند.


آن غذای سرد ظهر با غذای مختصری كه احیانا در شب می دادند را بچه ها به عنوان افطار می خوردند و تا افطار بعد به همین ترتیب می گذشت. خدا شاهد است امروز كه 20 سال از اسارت می گذرد هنگام ماه مبارك رمضان همه نوع خوراكی با بهترین كیفیت در سفره هایمان یافت می شود ولی لذت افطار دوران اسارت را ندارد. به نظر من آن غذا، غذای بهشتی بود و ما هنگام افطار واقعا حضور خدا را احساس می كردیم. دعای افطار با حال و هوای معنوی خاصی توسط بچه ها قرائت می شد هر چند پس از صرف افطاری تا افطار بعد هیچ خبری از خوراكی نبود ولی خیلی برایمان لذت بخش بود.


راوی: سردار مرتضی حاج باقری


روزه داران شهید

رمضان در جبهه ها در اوج گرمای تابستان آنهم در منطقه خوزستان حال و هوای ویژه یی داشت. سال 60 ماه رمضان در اوایل مرداد ماه و گرمای بالای 50 درجه خوزستان بسیار طاقت فرسا بود. رزمندگانی كه از اقصی نقاط كشور به جبهه می آمدند حكم مسافر را داشتند و كمتر می توانستند یكجا ثابت باشند بعضی از آنها در یك منطقه می ماندند و از مسوول یا فرمانده مربوطه مجوز می گرفتند و قصد ده روز كرده و روزه دار می شدند.


روزهای طولانی بالای 16 ساعت، گرمای شدید و سوزان كار فعالیت نبرد با دشمن حتی در منطقه پدافندی شدت یافتن تشنگی و ضعف و بی حالی ازجمله مواردی بود كه وجود داشت اما به لطف خدا در ایمان و اراده رزمندگان كمترین خللی ایجاد نمی شد. سال 61 ماه مبارك رمضان در تیر ماه واقع شد. عملیات رمضان در همین ماه سال انجام گرفت.

شب 19 رمضان در حال و هوای خاصی رزمندگان آماده عملیات می شدند. گرمای شدید باد و توفان شنهای روان و از همه مهم تر نبرد با دشمن آنهم برای كسانی كه روزه دار بودند بسیار سخت بود. انسان تا در شرایط موجود قرار نگیرد درك مطلب برایش سنگین است.
در آن عملیات بسیاری از عزیزان به وصال حضرت حق پیوستند در حالی كه روزه دار بودند و لبهایشان خشكیده بود. اما به عشق اباعبدالله الحسین(ع) و عطش كربلا رفتند و به شهادت رسیدند.
راوی: سید ابراهیم یزدی

 

روزه دار سیزده ساله

در ماه رمضان سال 63 از طرف لشكر 25 كربلا به پایگاه شهید مدنی اعزام شدیم (پایگاه لشكر 8 نجف اشرف) چون قرار بود به مقر عملیات منتقل شویم حكم مسافر را داشتیم و روزه بر ما واجب نبود اما كسانی كه در ماه مبارك در پایگاه اهواز می ماندند می بایست روزه می گرفتند ازجمله مسوولان ستاد و امام جماعت و مكبر كه نوجوان 13 ساله یی بود روزه داشت هوای اهواز بسیار گرم بود و حتی یك ساعت بدون نوشیدن آب قابل تحمل نبود. اواخر ماه مبارك كه به اهواز برگشته بودم احساس كردم نصف گوشت بدن این نوجوان آب شده. واقع از ایمان از چهره نحیف این نوجوان (مكبر نماز خانه) متجلی بود و هر وقت یاد آن صحنه می افتم و آن گرمای طاقت فرسا از خودم خجالت می كشم كه چرا نمی توانستیم روزه بگیریم.


خادم رزمندگان

ماه رمضان سال 66 بود در منطقه عملیاتی غرب كشور بودیم نیروهایی كه در پادگان نبی اكرم(ص) حضور داشتند در حال آماده باش برای اعزام بودند. هوا بارانی بود و تمام اطراف چادر در اثر بارش باران گل آلود بود بطوری كه راه رفتن بسیار مشكل بود و با هر گامی گل های زیادتری به كفشها می چسبید و ما هر روز صبح وقتی از خواب بیدار می شدیم متوجه می شدیم كلیه ظروف غذای سحر شسته شده اطراف چادرها تمیز شده و حتی توالت صحرایی كاملا پاكیزه است.


این موضوع همه را به تعجب وا میداشت كه چه كسی این كارها را انجام می دهد! نهایتا یك شب نخوابیدم تا متوجه شوم چه كسی این خدمت را به رزمندگان انجام می دهد ! بعد از صرف سحر و اقامه نماز صبح كه همه بخواب رفتند دیدم كه روحانی گردان از خواب بیدار شد و به انجام كارهای فوق پرداخت و اینگونه بود كه خادم بچه های گردان شناسایی شد. وقتی متوجه شد كه موضوع لو رفته گفت: من خاك پای رزمندگان اسلام هستم.

راوی عبدالرضا همتی